سرمقاله - مبارزه با كدام آمریکا؟

سازمان از نگاه دیگران | عصر نو | صفحه اصلی
 
 كد خبر : 10911388/03/03 - 17:23:40 P.M

  سرمقاله - مبارزه با كدام آمریکا؟Print This Page!!!

واژه «آمریکا» در ادبيات سياسي امروز ايران در نسبت با ديگر واژههاي سياسي، منحصر به فرد و كمبديل است. شايد كمتر مفهوم و واژهاي به مانند آن، مورد بحث و گفتوگو و مضمونسازي بوده است. در اشعار سياسي و زبان رسمي و اخبار و تحليلهاي رسانههاي تبلیغی اين واژه همه روزه به فراواني به كار ميرود و تكرار ميشود تا حدي كه مرز ميان تبليغ و ضد تبليغ، اثرگذاري و كليشهسازي، تازگي جذب كننده يا عادت خستهكنند فروريخته و مخدوش میشود و تمايز میان آنها دشوار. واژه آمریکا واژهاي آمیخته با زندگي ما ايرانيان شده و در جای جاي این زندگی، اثرها و نشانههاي آن در كوچه، خيابان و خانه و تلويزيون ديده ميشد و گاه ديده نميشود! اين واژه چنان بار سياسي نیرومندي دارد كه حتي با رعايت ملاحظات رسمي و قانوني، سخن گفتن و نوشتن درباره آن سخت و دشوار و گاه ناممكن شده است. برخي بهدليل اظهارنظر درباره آن دچار گرفتاريها و مصائب شدند، برخي مانند ماجراي پرونده نظرسنجي درباره رابطه با آمریکا، به زندان رفتند. برخي از موقعيت اجتماعي خود محروم شدند. در گذشته دورتر دولت بازرگان به دليل اعتراض فزاينده به ديدگاهها و مناسبات برخي اعضایش با سفارت آمریکا، استعفا داد.
تسخير سفارت آمریکا به اوج رسيدن مفهوم سازي درباره آمریکا در ايران بود. در حول و حوش سفارت آمریکا در خيابان طالقاني تمامي گروهها و جريانهاي سياسي رنگارنگ بساط ضد آمریکايي بودن و حمايت از این رخداد پهن كرده بودند و اين ماجرا از صبح تا شب با بحثها و گفتوگوهاي خياباني ادامه مييافت. فضاي كشور و جهان از موضوع اين تسخير و دستگیری اتباع آمریکایی آكنده شده بود و مفهومي به نام آمریکا در اذهان عمومي داخل و خارجي، رسمي و مدني و دولتي پروريده و غنيسازي و معادليابيميشد و لايههاي دروني آن واكاوي. و البته برخي منتقد و معترض به اين معنيسازي و مفهومپروری.
مضمون و محتوايي كه در اين سالهاي پس از انقلاب اسلامي در خيابان طالقاني ساخته و پرداخته ميشد، تلنگری بود بر خاطرهسياسي مردم ايران در زمانی نه چندان دور. دهة 50، دهة ضد آمریکايي در ايران بود و گروههاي چپ ماركسيستي و سوسياليستي تحت تاثير و الهام جنگ سرد، واژه آمریکا را در حد امپرياليسم غارتگر و جنگطلب مينكوهيدند و به آن پر وبال میدادند. 28 مرداد و دخالت سازمان سيا در كودتاي ضد دولت ملی مصدق، اين خاطرهها و یادها را روشني و جلای بيشتري ميبخشيد و غليان آن در گرههاي مشت مردم در دوران انقلاب نمايان ميشد. در دیگر سو و در این سالها؛ مفهوم "آمریکا" در ادبيات سياسي جهان همواره مترادف بوده است با جنگ، چپاول، استثمار،استعمار نوين، امپرياليسم و قدرت فرا «اقتدارگرا». براي اين ترادف و مفهومسازی اسناد و شواهد تاريخي و سياسي بسياري منتشر و آشكار شده است. تا جايي كه سينماي هاليوود بخشي از اين وقايع نشانههاي بسياري از اين قدرت مافياي سازمان يافته قرنهای بيستم و بيست و يكم را در فيلمهاي خود به تصوير كشيده است. از اين منظر و نیز آنچه در فيلمهاي هاليوودي نيز ميتوان آن را مشاهده كرد، آمریکا يك دولت يا كشور معمولي نيست. آمریکا يك «نماد» است. اسطوره قدرت صنعتي و فوق تكنولوژيك و نظامي در صد سال اخير. آمریکا «ابردولت» و «ابرمرد» نيچهاي و "لوياتان" هابزي است كه بر كل جهان، بلكه بر كل گيتي و جهان ماوراء زمين «سلطه» يافته است. امروز اين سيادت با پايان جنگ سرد، بيمنازعه و بيحريف شده است. اين قدرت "روئينتن" تمامي مخالفان و دشمنان خود را به زير كشيده و نقشه و طرح خود را در سراسر جهان به انجام رسانده است. آمریکا پيروز هميشگي بوده در همه شرايط، در همهمكانها و در همهزمانها، اگر در جايي مانند ويتنام هم شكست خورد، «پيروزي» در آنجا وجود نداشت. براي هيچكس! آمریکا نماد همان سرمايهداري و بورژوازيي است كه ماركس وعده داد كه در ستيز نهايي ميان "بنده و خدايگان"، برده و ارباب جهان متمدن صنعتي و پروتارليا و سرمايهداري، مغلوب "كار" خواهد شد و روزي مقهور جبر تاريخ خواهد شد. اين وعده ماركس، در ديگر مكاتب مهم و شبه ماركسيستي نيز موثر افتاد و جريانهاي مخالف «وضع موجود» در جهان به گونهاي ديگر به «مفهومسازي» اين وعده تاریخی پرداختند؛ نماد مصرف در "صنعت فرهنگي" آدورنو و مكتب فرانكفورت همان آمریکاست و هاليوودي كه مظهر تمام و کمال آن است. نماد «تكنولوژي» و «عقل ابزاري» كه همه چيز را به «شي» و «كالا» تبدیل و تحویل ميكند، هم اوست. تكنولوژيي كه انسان را مسخر خود ميكند و او را به تباهي و پوچي و نيهيليسم ميكشاند. نماد «فردگرايي» مضمحلكننده اخلاق، اصول و قرارداد جمعي هم اوست و مظهر سودانگاري و نفعطلبي و فايدهانگاري بشر جديد.
به تعبير ژان بودریار در كتاب آمریکا؛ آمریکا نه روياء است و نه واقعيت، نوعي حاد واقعيت hyperreality) ) است. زيرا آرمانشهري است كه از همان ابتدا طوري رفتار كرده كه انگار پيشاپيش تحقق يافته است... آمریکا يك تصوير تمام نگار (hologram) غولپيكر است. از اين جهت كه در تكتك عناصرش اطلاعات مربوط به كل وجود دارد... (صفحه 40، آمریکا). بودریار دربارة تصور سينمايي و اسطورهاي بودن آمریکا و رابطه ميان آمریکا و سياست و رئيسجمهور شدن ريگان (هنرپيشه وسترن آمریکايي) به عنوان رئيسجمهور مينويسد:"اينجا در آمریکا... فرهنگ عبارت است از؛ فضا، سرعت، سينما و فنآوري. اين فرهنگ اصيل است... سينما يا سرعت يا فنآوري چيزهاي اضافي اختياريی نيستند... در آمریکا سينما حقيقي است. زيرا كل فضا و كل شيوه زندگي سينمايياست. ميان آن دو هيچ شكافي، همان جداسازي مورد تقبيح ما، وجود ندارد. زندگي سينماست (صفحه 132، آمریکا).1
بنابراين آمریکا دو صورت و چهره دارد يكي چهره واقعي، دوم چهره حاد واقعيت. چهره حاد واقعيت آمریکا هماني است كه هاليود از آمریکا به تصوير ميكشد و ترويج ميكند؛ دولتي «ابرزمانه» و "آرمانشهري"، با "قدرت فرازميني" و بلامنازع و اسطوره شكستناپذيري كه با روشها و طرحهاي ساده اين زماني و اين جهاني قابل فروريختن و هزيمت نيست. اين نيروي افسانهاي یا به تعبير ژان بودريار، «هلوگرام» و نيروي منسجم و يكپارچه، فقط در تنازع نهايي ميان خير و شر، بنده و خدايگان و طبقه پرولتاريا و سرمايهداري به قهر و جبر تاريخ و ارادهاي ماوراءقدرتهاي كنوني شكست خواهد خورد. بنابراين در زمان معين و مكان مشخص اين قدرت آسيبپذير نيست و در تمامي جنگهاي گرم و سرد پيروز خواهد بود. اين تصوير خاص طرفداران "وضع موجود" يا تسليمشدگان کنونی جهان امروز، و خاص اردوگاه ليبراليسم از هر نوع آن نيست. بلكه مخالفان افراطي و ستيزهجويان كور مخالف و دشمن آمریکا هم همين تصوير را از آمریکا دارند و ميكوشند همين تصوير را نفي و انكار كنند و هيبت و قدرت افسانهاي او را به چالش كشند. تصوير القاعدهاي و طالباني از آمریکا هم همين است و حمله 11 سپتامبر آنان به برجهاي دو قلو از همين نگرش و تصوير از آمریکا نشات ميگرفت. در منطق بيان نشده و مستور القاعده، آمریکا موجود افسانهاي است كه بايد با عمليات و اقدامات محيرالعقول و ماوراءخرد و مافوق توان و تصور بشري او را شكست داد: با شیوة حمله با هواپيماي مسافربري به برجهاي دوقلو در قلب آمریکا (نيويورك). حمله 11 سپتامبر تهاجم و حملهای بر مبناي طرح و نقشه و اهداف استراتژيك نظامي يا حتي چريكي نبود، اقدامي "نمادين" براي زخمي كردن چهره اسطورهاي و نمادين آمریکا در جهان امروز بود. عجيب آن است كه اين تصوير از قبل هم وجود داشته و در برخي فيلمهاي اكشن هاليوودي به تصوير كشيده شده بود و گویی اقتباسی از همانها بود. اين اقدام، نمادين و به يك معنا «هاليوودي» بود و از اين منظر معلوم نيست القاعده ادامه تفكر «هاليوودي» بوده است و «هاليوود» «سرمشق» آن، يا هاليوود ادامه تخيل القاعدهاي. آنچه مهم است اينكه در اين سالها اين دو همديگر را دائماً و مستمراً به نمايش گذاشتهاند و القاعده تصوير هاليوودي حمله به برجها را و هاليوود تصوير القاعده را در تمامي فيلمهاي خود درباره اسلام، دشمنان آمریکا و مردم جهان و تروريستهاي قرن بيستم و مظهر بنيادگرايي اسلامي و مخالفان امنيت و آسايش جهاني. از اين منظر القاعده و طالبان «كاراكترهایی» هاليوودي دارند، مهم نيست شخصيت اصلي يا فرعي، مثبت يا منفي، نقش خوب يا نقش بد. القاعده همان هاليوود است و ادامه آن.
در اين صورت ميتوان باور كرد كه اگر القاعده حتي هيچ نسبت فكري و سازماني با آمریکا و «سيا» ندارد، اما در چارچوب فکر و منطق و ميل و خواست آنها عمل ميكند. آمریکا ميخواهد كه چهره دشمن مطلوب او، القاعده نوعي و «مثالي» باشد و راه مبارزه با او هم، همان سبك و سياق «نمادين» و «حمله به برجها». زيرا در اين صورت و در هر شرايطي كه پيش آيد، بازدر نهایت شكستناپذيری آمریکا اثبات میشود. كما اينكه در ماجراي «حمله القاعده به برجهاي دوقلو» در بخش اول و ابتداي اين فيلم بلند و سريال (باز با اقتباس از فيلمهاي اكشن هاليوودي) ابتدا چهره بد و قهرمان منفي پيروز مطلق و غالب ميشود و بعد «سوپرمني» و "رمبویی" وارد ميشود و همهچيز را به نقطه تعادل و حاكميت خير برميگرداند. اين بار پس از حمله پيروزمندانه القاعده، "ارتش آمریکا»؛ اين «سوپرمن» زمان، در افغانستان و عراق وارد شد تا «قهرمان بد و منفي» را كه همچون خود آمریکا او هم «نمادين» است و كمتر از چهره، زندگي، حرفها و حتي زندهبودن يا نبودنش خبري واقعي در دست است، شكست ميدهد تا اسطوره شكستناپذيري آمریکا همچنان ادامه يابد و اينبار در چهرة "خوب مروج دموكراسي در جهان،" "سوپرمن نو." از اين حيث ژان بودريارحق داشت كه ميگفت: «جنگ خليجفارس» و حمله ارتش آمریکا به صدام در تجاوز به كويت «واقعي» نبود بلكه «جنگ رسانهاي» بود و در عالم واقع چنين جنگي رخ نداد. تفسيري از عبارت اين است که جنگهاي آمریکا در خليجفارس، افغانستان، عراق و... حقيقت واقعي ندارند بلكه «حقيقت رسانهاي» يا به تعبيري حقیقت اسطورهای و نمادين دارند، نه اينكه ارتش آمریکا در دفاع از كويت وارد خليجفارس نشد. تصویر نمادین آمریکا که به دست قدرتهای رسانهایش ساخته و پرداخته میشود، همواره سریعتر و جلوتر از خود واقعی آمریکا در جهان حرکت دارد و تاثیر میگذارد یا میخواهند که چنین باشد.
آمریکا پيروز قطعی ونهایی و بی منازعة جنگ اسطورهاي و نمادين است، در هر شرايط و هر وضعيتي. زيرا او از قدرت رسانهاي و تصويرسازي در جهان برخوردار است و با اتكاي بنيادين به آن، و نه ارتش و نيروي نظامي خود، پيام اسطورهای و نمادينبودن خود را حتي در رفتار، كلام و كنش دشمن نماديناش مانند القاعده، در سراسر جهان منتشر، تبليغ و ترويج ميكند. القاعده در حمله به برجهای دو قلو ثابت کرد که مخالف با آمریکا و دشمنی با او چه کار سخت و محیرالعقول و ناشدنی است و لذا مبارزه با آمریکا را بیمعنی و ناشدنی نشان داد.
مهمترين خصلت و ويژگي مبارزه «نمادين» با آمریکا نامشخص بودن و قابل سنجش نبودن اهداف و به عبارت ديگر واقعي نبودن اهداف و مهمتر از آن، تقديس خود «مبارزه» است. مبارزه اگر براي هدفي معلوم، معین و انضمامي و در زمان مشخص و مكان مشخص باشد، مبارزه و جنگ و نبرد واقعي است. اما اگر مانند مبارزة القاعده و پیکار تاریخی ماركسيسم فاقد هدف واقعي باشد و راهبردي براي همه زمانها و در همه مكانها، «نمادين» ميشود و ديگر هدفي ندارد، جز هدف مبارزه كردن. اين نگرش اگر آمریکايي و هاليوودي نباشد و منشا آن از القائات رسانههاي آمریکا، در چارچوب اهدافو اميال اسطورهاي و نمادين شدن آمریکاست.
جنگ سرد نمونه تاريخي و بارز اين جنگ اسطورهاي است و شوروي ماركسيست با فريب خوردن در اين جنگ، خود را نابود كرد. زيرا شوروي ماركسيست به اتكاي اصل مبارزه نمادين و اسطورهاي پروتاليا و بورژوازي، تمامي سرمايه و نيروهاي انساني و فكري و توان عملي و صنعتي خود را به پاي اين مبارزه گذاشت، تا اين اسطورة سرمايهداري و"امپرياليسم موجود" را از پاي درآورد. در اين مبارزه مقدس و نامعلوم كل كشور پهناور و قارهاي شوروي را به «زرداخانه و پادگان» «شرق» عليه «غرب»، بسيج كرد و آرايش داد و سازمان بخشيد و نظاميگري را محور اصلي برنامه خود قرار داد و مردم را زير زندگي «امنيتي» و «ضدجاسوسي» مورد فشار و محدوديت و اقتصاد را فلج و با حاکمیت مطلق و دیکتاتوری نمایندگان پروتالیا، سياست و احزاب را تعطيل كرد و همه چيز را با معیار اين دشمنی اصلي و تاريخي و ايدئولوژيك تفسير و تبيين و توجيه ميكرد و در نهايت بازنده شد و ايدئولوژي رهایبخش ماركسيسم و تمامي اميدها و وعدههاي آن در اين جنگ اسطورهاي و نمادين سوخت و فرو ريخت. از اين منظر ماركسيسم بيشتر قربانی «جنگ نمادین سرد» شد تا منطق و فلسفة مادیگرایانه و حمايت از كارگر و سوسياليسم. با آگاهي از همين تجربة تلخ و زیانبار و تفسير درست از «جنگ سرد» بود كه روسيه كنوني و «چين اصلاح شده» ميكوشند تا فريب «جنگآوري» و «عربدهكشي» غرب را نخورند و راه خود را بروند تا به جاي رودررويي نامحدود و بیانتها و سرمايهسوز و فلجكننده جنگ هم استراتژی هم تاکتیک، به آباداني و رونق اقتصادي خود بپردازند و عملاً ثابت كنند راه غرب و شرق در واقعيت از هم جداست،نه در نگرش «اسطورهاي»، و رودررويی و جنگ بيپايان و بيزمان و مكان.
چهره ديگر آمریکا، صورت واقعي آن است كه خود آمریکا سعي دارد تا اين «پاشنه آشيل» و نقطه ضعف صورت روئينتن خود را از ديد ديگران پنهان کند و آن خصلت «شيطاني» آمریکاست. شيطان تا جايي و تا وقتي حضور و نفوذ دارد كه انسان از غايت و مقصود اصلي و الهي خود غافل است. كار ويژه «شيطان» غفلت است، غفلت از خود، مقصود، غايت و راه خود. شيطان «غير» است، «غير از خود» و سرگرم ماندن و غافل شدن از خود و توجه به غیر خود و مهمتر از آن فروماندن در شيطان و حتي متوقفماندن در مبارزه و صرفاً نفي شيطان. «شيطان» وجه و صورت عدمي و نفي الوهيت نيست. زيرا بعد از خدا هيچ چيز نيست. شيطان عدم بعد حق نيست. شيطان غفلت از حق است و نداشتن یا نسیان مقصود و گمراه شدن از غايت حق و سير از خلق به سوی حق. برخلاف اسطوره كه عدم و وهم است. وهم خيالين و گمان صوري است. اسطوره مقابل حق نيست، مقابل «واقع» است، تا واقعيت را به چهره خود درآورد و آن را سايه خود بپندارند.
بر این اساس و در نسبت ميان انقلاب اسلامي و شيطان بزرگ، آمریکا تا جايي سلطه و استيلا دارد كه انقلاب اسلامي از اصول و غایت و راه خود (حق) غافل است و از پيماني كه با مردم دارد، منحرف ميشود و به «غير» ميپردازد، حتي از سر دشمني و مبارزه و نبرد. انقلاب اسلامي چيزي جز اصول و مباني آن نيست. اين مباني و اصول در شعار «آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي» ظهور و تجسم يافته است. اين كعبه آمال و آرزوهاي امام و مردم بود كه با انقلاب اسلامي گشايشی براي نائلشدن به آن و تحقق آن آرزوهای تاریخی پديدار شد، تمامی دشمني تاريخي و خاص آمریکا از 28 مرداد تاكنون هم همين بود كه استقلال، آزادي و نظامي مبتني بر آراء و نظر و خواست مردم شكل نگيرد. اين «هدف واقعي»، روش و راهبردي «واقعي» دارد و. آن اجرا و تحقق قانون اساسی به عنوان تنها سند و نقشه راه انقلاب اسلامی و طرح مدون جمهوری اسلامی ایران است. نقشه و طرحی که استقلال و آزادي مردم را تضمين میكند و نظام جمهوري اسلامي را به مثابه يك الگو و مصداق همين ايده آرماني خود فعليت بخشد. خواست روشن و واضح آمریکا عملي نشدن اين تحقق و آرزو است و براي غفلت از آن «چهره نمادين» خود را با قدرت رسانهاي و ابزارهاي ديپلماسي به كار ميگيرد و تبليغ ميكند تا دشمن خود يعني نظام جمهوري اسلامي را با غافل و منحرف کردن از مسير و راه خود به مبارزهاي نمادين و نبردي كور و هاليوودي و القاعدهاي بیانتها و جنگ سرد گونه سرگرم سازد. در اين مبارزه نمادين هم اکنون پيروز نهايي آمریکاست. القاعده وقتی در داخل نظام خود، آموزش را تعطیل کرد، مطبوعات را بست، همه را به اجبار به ریشداشتن واداشت، و مخالفان خود را در ملاء عام گردن میزد و در عین حال با عملیات محیرالعقول خود به برجهای دوقلو در قلب آمریکا حمله کرد و مردم بیگناه را کشت، از همان ابتداء در هر دو جبهه در برابر آمریکا شکست خورده بود. در جبهه داخل، چون که ثابت کرد آنچه هالیوود درباره اسلام میگوید که ضد تمدن، سواد، آزادی،دمکراسی و مردمسالاری و کرامت انسانی است، درست است و این تصویر هالیوودی از اسلام را برای نه تنها مردم جهان،بلکه برای مردم افغانی هم بازسازی کرد و به نمایش گذاشت. و در جبهة خارجی هم به مردم جهان نشان داد که مبارزه با آمریکا چقدر ابعاد احمقانه،وحشیانه و ضدانسانی دارد. آمریکا میداند جهان امروز جهان رسانه است و در جنگ شعار و مشت و نبرد نمادین و اسطورهای او به اتکای قدرت رسانهای تمامی مخالفان خود را شکست خواهد داد. اما آمریکا در برابر نرخ رشد چند رقمی و تورم تک رقمی،آزادی سیاسی و فرهنگی، انتخابات آزاد و حاکمیت بیچون و چرای مردم در کشورهای مخالف خود شکستواقعی را تجربه میکند. لذا در مبارزة واقعی با چهره واقعي آمریکا، پيروزي انقلاب اسلامي در گرو تحقق اصول و نقشه خود است. عمران، آباداني و آزادي مردم ايران عين شكست «آمریکاي واقعي» است. آمریکا از «آزادي» و مردمسالاری مردم ايران شكست واقعي را لمس ميكند، اما در صورت شكست نمادين خود از انقلاب اسلامي در دراز مدت پيروز نهايي هم اوست.
زماني كه نظام ايران درگير جنگ با عراق بود و رزمندگان ايران در تلاش براي عقبراندن دشمن واقعي از سرزمين واقعي با روشهاي واقعي و نبرد معنادار نظامي بودند، آمریکا كوشيد تا با بازكردن جبههاي ديگر در لبنان، انقلاب اسلامي را از «مبارزه واقعي» به «مبارزهاي نمادين» سوق داده و منحرف کند و فریب دهد. اين طرح فريب در منطق و تفکر امام خميني و شيطان دانستن آمریکا قابل درك و رمزگشایی بود و اعلام کرد؛ «راه قدس از كربلا» ميگذرد. امروز كه آمریکا ميكوشد تا ارايه برگهاي گونهگوني از مبارزه «نمادين» و اهداف نمادين خود عليه انقلاب اسلامي، نظام جمهوري اسلامي را در موضوعات ريز و درشت منطقهاي و جهاني، سرگرم و غافل سازد، تنها راه مبارزه واقعي با آمریکا نیز همان منطق است كه «راه مبارزه با شيطان بزرگ از قانون اساسي" ميگذرد. هر سطر و واژهاي از اين قانون كه ميثاق مردم و انقلاب اسلامي و سند پيوست شعار «آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي» است، در ذات خود مبارزه «واقعي» با آمریکای واقعی است. تحقق آزادي احزاب، مطبوعات، انتخابات سالم و متكي بر رأي مردم و عدم دخالت «اغيار» و نهادها، عين مبارزه با آمریکاست و ما بعد الحق الا الاضلال. بعد از آن ديگر مبارزه واقعي با آمریکا نيست و هر اسمي و نامي داشته باشد، حتي نام «مبارزه با آمریکا» كوفتن بر طبل «هاليوود» و بازنمايي و بازتوليد«نمادین» آمریکا است. آمریکا از «وجود» انقلاب اسلامی و نظام جمهوري اسلامي بدون ماهيت و خصلتهاي بنيادين آن، یعنی آزادي و استقلال و جمهوري اسلامي، بيمناك و هراسناك نيست و مشكلي با آن ندارد، همچنان كه با جمهوري اسلامي پاكستان يا حكومت اسلامي عربستان و اعراب هيچ دشمني ندارد اگرچه به مصالحي به این مخالفت تظاهر میكند يا خود را ناخشنود میداند. آمریکا از انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران مبتني بر آراي مردم و احزاب و مطبوعات و فرهنگ و سياست ميهراسد و «فعلیت» آن را در «جهان واقع»، مبارزهاي «واقعي» عليه موجوديت «واقعي» و اهداف «واقعي» خود ميداند و الا اسلام و دين صوری و منهای آزادي و مردم عين خواست آمریکاست و همان تصوير و كاراكتر «هاليوودي» بنلادن و طالبان است كه هر دو مقوم هم و در خدمت يك هدفند.

1- آمریکا، ژان بودريار، قانعيفرد، ققنوس، 1381.

   پايان خبر
[info] [at] [mojahedin-enghelab.org]
Masoud Ghoreishi مسعود قريشي