سالگرد پیروزی مردمی ترین انقلاب تاریخ معاصر جهان مبارک باد/ جمهوری اسلامی؛ آری .... حکومت خودکامان هرگز
كد خبر : 1081
1388/03/03 - 12:04:47 P.M
Hacked by Cairex Digital Security Team
اظهارات محتشمي پور در سخنرانياش به مناسبت سالگرد رحلت امام در اصفهان بيش از حد تصور و پيشبيني واكنش مخالفان نظر وي و مخاطبان افشاگري او را در پي داشت. اوج اين واكنشها سرمقاله حسين شريعتمدار، نماينده ولي فقيه در روزنامه كيهان بود كه ضمن دشنام وي را به توبهكردن فراخواند. اين سرمقاله مدير مسئول كيهان معناي خاص خود را هم به لحاظ ادبيات و هم جايگاه خاص او در بر داشت و حاوي «پيام ويژهاي» براي محتشمي پور و «محتشمي پور»ها بود. چه چيزي اين خشم و عصبانيت شريعتمدار را موجب ميشد و به او تضمين ميداد تا نه تنها قانون مطبوعات را زيرپا بگذارد بلكه پردههاي اخلاق، سياست و حمايت ياران و منسوبان امام را بدرد و عليه او چهره خشم و نفرت خود را عريان كند.
محتشمي كه امام او را به داشتن «هوش سياسي» ملقب كرده بود و در اختلافاتش در مسند وزير كشور با شوراي نگهبان حامي او بود، چه چيزي را گفت و افشا كرد كه چنين خشمي را برميانگيخت. ميدانيم محتشمي قبلاً هم شبيه به اين نظر را اعلام و بارها بيان كرده بود، اما چنین واكنش ويژهاي را برنیانگيخته بود.
شاهكليد سخن افشاگرانه اين هوشمند سياسي «جماران زدايي» توسط فرقه مصباحيه بود. محتشمي در سخنرانياش از فتنهاي پرده برداشت كه هدف آن حذف تفكر و راه امام و در نهايت خود «امام» از صحنه سياسي كشور است كه در قالب حذف ياران و ترور شخصيت يادگاران و فرزندان «امام» شكلبندي شده است تا به اين وسيله، اين مانع مهم در برابر تداوم «وضع موجود» و انحصار و اختصاصي شدن حاكميت جمهوري اسلامي ايران برداشته شود. اما اين سخنان براي نخستين بار مطرح نميشد كه موجب چنان واكنشي ويژه و تند باشد.
محتشمي در اظهاراتش در حسينيه اصفهان، كلام ناتمام و دردمندانه آيتالله توسلي را در مجمع تشخيص مصلحت كه به فوت وي انجاميد، بازتاب و پژواك ميداد. توسلي توهين و جسارت به خانواده و بيت امام در كنار مقدسمآبي و حذف اصول امام را نشانههاي جدي رخداد و ارادهاي براي تغيير مسير در راه انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران ميدانست. سيدحسن پيشتر تغيير نظر امام درباره عدم دخالت سپاه در مسائل سياسي و طرفداري حزبي و گروهي را هشدار داده بود كه به توهين سايتهاي منسوب به دولت منجر شد. آيتالله توسلي بارها بيم «امامزدايي» و بيرون راندن امام از «خانه اش» (جمهوري اسلامي ايران) و تبعات آن را هشدار داده و گوشزد كرده بود و مسير و راه و تفكر امام را خلاف حذف مردم از صحنه سياسي، تحريفات اصول و مباني انقلاب و نظام و ترويج و گسترش «مقدس مابي» در صورت و ظاهر ترويج باور به منجي عصر (عج) اما در باطن و نتيجه، بازيچه شدن و استفاده ابزاري از اين اعتقادات اصيل اسلامي تبيين ميكرد.
كلامي كه توسلي در مجمع به اجمال اما دردمندانه باز و جان بر اين درد قرباني كرد، محتشمي به تفصيل پي گرفت و آن كلام ناتمام را ادامه داد و مرجع اين تحريف و تضعيف تفكر امام و مركز اين جريان «امام زدايي» و نيت و روش آن را نشان داد و افشاء كرد.
محتشمي يادآور شد كه طالبانيسم ايراني يعني فرقه مصباحيه، فرقه خشونتگرا و ضد جمهوريت و بينسبت با انقلاب و تفكر و راه امام، امروز به اسم «امام» در صحنه فكري و سياسي ؟ كشور قوت و ريشه گرفته است و در تداوم راه خود با يك مشكل و مانع جدي روبرو شده است و آن وجود ياران و حتي بيت «امام» است كه با دخالتها و اظهارنظرهاي خود، چوب لاي چرخ ماشين «استحاله انقلاب و راه امام» ميگذارند وسبب خوابهاي آشفته كننده و پريشانساز مي شوند و با بازخواني و قرائت خود از امام نظريه «امام زدايي» را با مشكل روبرو ميكنند. بنابراين نظريه «جماران زدايي» طراحی شده است تا به عنوان مقدمه ضروري و واجب امام زدايي، اين سنگر و خاكريز نخست فتح شود تا سپس براي «گردان» فرومانده در پشت اين سنگر «معبري» براي فتح نهايي باز شود.
محتشمي ميگويد مصباح يزدي به عنوان رهبر اين فرقه نسبتي با انقلاب اسلامي و امام ندارد و در روند بيش از 40 ساله از 15 خرداد 1342 تا 15 خرداد 1387 مصباح نه تنها در كنار انقلاب و امام و رخدادهاي مهم آن نبود و مصباح احساس «تكليف واجب» براي حضور و حمايت از آن نميكرد، بلكه شواهدي دردست است كه امام با ترويج اين تفكر در انقلاب و نهادهاي آن به ويژه سپاه مخالفت كرده است.
كوششهاي قبلي حسين شريعتمدار براي مستندسازي عليه اين شواهد و قرائن، يكبار به گل نشست و او در سلسله اي از يادداشتهاي خود در نهايت پذيرفت كه براي رد مخالفت امام با انتصاب نزديكان مصباح در سپاه مدرك و سندي در دست ندارد.
نكته مهم در اين ماجرا اين است كه تاكنون ((محققان)) و ((پژوهشگران)) پيرو مصباح يزدي در جهد و كوشش خود براي اثبات انقلابي و پيرو امام بودن ايشان حتي نتوانستهاند يك سند و مدرك و دليل عيني ارايه كنند و تمامي مستندات متكي بر قول و حرف و نظر ديگران است. محتشمي ميگويد چرا مصباح در مبارزه و شكلگيري انقلاب، حمايت امام از ايشان،حمايت ايشان از جنگ وجبهه ها سندي ارائه نميشود.
با همه اينها، مطالب محتشمي از يك نظر مطالب جديدي نبود كه چنان وكنش ويژهاي در بر داشته باشد!
مساله مهم مخالفت محتشمي و ديگر ياران امام با مصباح نيست، خشم و عصبانيت «شريعتمدارها» از تحليل و تفسير محتشمي از خط امام و مخالفت با مصباح نيست، بلكه آنچه اين خشم را برانگيخت اين نكته است كه محتشمي درباره «جماران زدايي» و حذف راه و تفكر و اصول امام تحليل و تفسير نكرد، بلكه خبري را نا به هنگام و زودتر از موعد افشا كرد. مبنا و دليل سخن محتشمي تحليل و تفسير نبود، كه اگر چنين بود خيلي آسانتر و ساده تر جناح حاكم ميتوانست با استفاده از قدرت رسانه اي خود اين حرف و سخن را تفسير و نظر شخصي يك فرد قلمداد كنند و آن را خنثي كند. آنچه مهم است اين بود كه محتشمي از واقعيتي خبر داد كه به آن دست يافته بود و با «هوش سياسي» خود آن را به موقع علني كرد. خشم «شريعتمدارها» ثابت ميكند چیزی جماران زدايي وجود داشته است و اين كه چرا اين خبر افشا و علني شده مهم بود و آنها را عصباني كرد و الا به مانند موارد قبلي و همانند مورد اظهارات توسلي ميگفتند كه اين نظر يك فرد است،اما افشاگري محتشمي «خبري» بود از جرياني سازمان و فرقه يي كه طرح «جماران زدايي» را به عنوان فتح سنگر نخست جبهه «امام زدايي» در دستور كار خود دارد و مباني نظري و فكري و فرهنگي آن را در قالبهاي مختلف درباره امام و مواضع و اصول وی ، در رسانهها ترويج ميكند.
نكته ديگر سخنان محتشمي اين بود كه طرح «امام زدايي» به نام و با كلمه رمز «امام گرايي» و تحت تابلوی امام طراحی و برنامهريزي و اجرا ميشود و اگر اين اظهارات و اين خبر درست باشد، در اين صورت از اين پس نیز بايد شاهد تناقض آشكار در كلام و سخن و عناوين و تيترها در تكريم و سپاس و تقدير از امام در ظاهر و حذف اصول و تفكر امام در عمل باشيم و احتمالاً شدت گرفتن دفاع ظاهري از امام اين روزها اوج خواهد گرفت.
اين تناقض همان تناقض ساختاري ميان امريكا و طالبانيسم و القاعده است. امريكا به نام ضديت با خشونتگرايي، تروريسم، بربريسم طالبانها، سرزمين خاورميانه و افكار عمومي جهان را تسخير و فتح ميكند، اما در باطن طالبانيسم مولود طرح آمريكاست. صرفنظر از ستيز كلامي و زباني اين دو، اين دو نهاد مكمل و مقوم يكديگرند.
طالبانيسم جوانان و مردم جهان را از اسلام بيزار و متنفر ميكند و چهرهاي زشت، متوحش، محقر، نابخردانه و بي تناسب با زمان و مكان و مخالف با آزادي و مردمسالاري و موافق با استبداد و اقتدارگرايي از اسلام و دين ارايه ميدهد و سپس لشكر آمريكا در خرابههاي «فرهنگ» طالبانيسم، تمدن امريكايي خود را بنا ميكند. در اين دهه اخير هر جا لشكر امريكا نقطهاي را فتح كرده است، قبلاً طالبانيسم و صداميسم ذهن و افكار و باورهاي مردم را نسبت به دين و اسلام دهشتناك و بيزار كرده است تا لشكر «آزادي و دموكراسي» آمريكا بدون مقابله مردم مستقر شوند. فرياد آزاديخواهي و دموكراسيطلبي آمريكايي فقط در صحراي طالبانيسم ميتواند طنين داشته باشند نه در جريان اصيل و تفكر امام كه مردمسالاري را عين انقلاب و جمهوريت و اسلاميت را عين هم ميدانست و يك كلمه كم يا زياد را تحريف و فتنه اي عليه انقلاب. امريكا با نظام اسلامی كه مباني جمهوریت دارد مخالف است نه اسلامي كه مبنای جمهوريت ندارد. همانگونه كه محتشمي به خوبي ترسيم كرد «جماران زدايي» به حاكميت قرائت و تفسير ديگري از انقلاب و نظام و دين منجر نميشود، «جماران زدايي»، تنها جاده صافكن لشكر امريكا پشت مرزهاي ايران است.